سفری هیجان انگیز به شهری باستانی در کوش آداسی؛ ترکیه
کشتی تفریحی با اندکی تأخیر در بندر کوشآداسی (Kusadasi) آماده لنگر گرفتن شد. این تاخیر بهاندازهای قابلتوجه نبود که لازم باشد از پیش اطلاع دهند، فقط لنگر گرفتن کشتی چنددقیقه دیرتر از موعد انجام شد. پس از آن، کار تخلیه و نظافت کشتی انجام شد و متصدی خدمات جانبی تور با دریافت پیغام آمادگی، مسافران را بهسمت کشتی راهنمایی کرد.
با عبور از پل عرشه وارد کشتی شدیم و چند تن از خدمه را دیدیم که منتظر ورود مسافران بودند و دوست داشتند با ما عکس بگیرند.
در مسیر حرکت بهسوی نقطهی سوارشدن کشتی، با دیدن فروشگاه قهوه معروف استارباکس (Starbucks) خوشحال شدیم که البته آن موقع تعطیل بود. موضوع تعجببرانگیز برای ما این بود که این قهوهسرا از ساعت ۹ صبح به بعد آغاز به کار میکرد! به نظر شما، اساسا مبنای کار یک قهوهسرا بر این نیست که صبح زود آغاز به کار کند و نوشیدنی صبحگاهی برای مشتریان سرو کند؟!
در مسیرمان از چندین کوچه و خیابان عبور کردیم که این گذرگاهها آرامآرام با آمدن مغازهدارها و جوشوخروش آنها برای فروش اجناسشان شلوغ میشد. پس از رسیدن به بندر مکث کوتاهی کردیم، در آن هوای خنک صبحگاهی چند نفس عمیق کشیدم و ساختمانهایی که در آنسوی اسکله واقعشده بود را تماشا میکردیم.
در بندر کوشآداسی (Kusadasi) در مقایسه با بندرهای دیگر، فروشندههای دورهگرد بیشتری دیده میشدند. همچنین در محدودهی بیرون از دروازهی مرکز خرید، افرادی در مسیر مسافران قرار میگرفتند و از ما سوال میکردند که نیازی به راهنمای تور داریم، تور گردشگری میخواهیم و... . این افراد کمی سماجت به خرج میدادند، من به راه خودم ادامه دادم تا به مرکز اطلاعات که در آنسوی خیابان قرار داشت رسیدم. مرکز اطلاعات هم متاسفانه در آن روز تعطیل بود و این موضوع مخصوصا مالکان قایقهای تفریحی را آزردهخاطر کرده بود، زیرا این مرکز میتوانست کمی به آنها کمک کند.
از قبل یک خودروی کرایهای برای این نقطه از مسیر تدارک دیده بودیم و ازآنجاییکه بنگاه خودروی کرایهای کمی دورتر از محل توقفمان بود، طبق وعده قبلی قرار شد خودرو بدون پرداخت هزینهی اضافی، در همین محل تحویل داده شود. در مدتی که منتظر رسیدن خودرو بودیم مجبور شدیم محل استقرار تورهای مختلف را به مسافران تازهوارد نشان دهیم. مشخصات این تورها برای ما بهراحتی قابلتشخیص بود، اما مسافرانی که تازه از قایق پیاده میشدند احتمالا بهدلیل ازدحام تورها در یک محل نمیتوانستند در نگاه اول آنها را بشناسند.
در آن مکان یک خانوادهی چهارنفره که خوانندگان مذهبی بودند نیز در کنار ما حضور داشتند و مدت زیادی طول نکشید که یک خودروی کرایهای از راه رسید. این خودروی ون ظرفیت کافی برای سوارکردن هر دو خانواده را نداشت و از این رو همسر من باسخاوت از خانوادهی خوانندگان مذهبی خواست که با آن بروند تا ما با خودروی بعدی به مسیرمان ادامه دهیم. آنها از این بابت خیلی تشکر کردند، زیرا طبق قرارشان باید زودتر از سایر مسافران در کشتی حاضر میشدند.
یک خودروی کرایهای دیگر از راه رسید و ما امیدوار شدیم که بتوانیم سوار شویم. در بنگاه، حسابکتاب مربوط به اجارهی خودرو کمی طولانی شد و در نهایت برای یک روز اجارهی خودرو، بهازای هر نفر ۳۹ دلار پرداخت کردیم. برخلاف نظر بسیاری از افراد، در ترکیه اتباع خارجی برای اجارهی خودرو نیازی به گواهینامهی بینالمللی ندارند و با گواهینامهی معتبر هر کشوری مجاز به رانندگی هستند.
صبح روز بعد برنامهی سفر فشردهی ما بدین شکل آغاز شد که راهنمای تور مسافران را برای بازدید به مکانی معروف به نام خانهی مریم (Meryemana) برد. این خانه در بالاترین نقطهی کوه Koressos واقعشده بود. رانندگی لذتبخش در مسیر این خانه چندان طول نکشید (حدودا بیستوپنج دقیقه) و در راه مه زیبایی درههای منتهی به جاده کوهستانی را پوشانده بود. بهجز چند اتوبوس بزرگ مخصوص تورهای گردشگری و تعدادی تاکسی، خودروی دیگری بهندرت در جاده دیده میشد.
ما در خلال مسیر از کنار شهر باستانی افس (Ephesus) عبور کردیم. بسیاری از اتوبوسهای گردشگری در این نقطه توقف کرده بودند. این شهر نمونهای از مراکز تجاری عصر باستان را در این نقطه به نمایش درآورده و امروزه یکی از توقفگاههای مهم گردشگری است. ما هم برنامهریزی کردیم که پس از اولین توقفمان در کنار خانهی مریم از این شهر بازدید کنیم.
اوایل سدهی نوزدهم میلادی یک راهبهی کاتولیک در آلمان به نام آنه کترین امریچ (Ann Catherine Emmerich) زمانی که در بستر بیماری افتاده بود، در عالم رویا صحنههایی از زندگی حضرت مسیح (ع) و مادرش حضرت مریم (ع) را مشاهده کرد. رویاهای او به حدی روشن و مفصل بود که خبر آن در همهجا پیچید و پس از آن، یک نویسنده اغلب به دیدار او میرفت و گفتههایش را یادداشت میکرد.
بعد از مرگ وی کتاب مشروحی به چاپ رسید و جزئیات یک خانه که یوحنا حضرت مریم (ع) را به آن آورده بود و ایشان روزهای آخر حیاتش را (پیش از عروج به آسمان) در آن خانه گذرانده بود، در آن کتاب بهتفصیل بیانشده بود. رویاهای این راهبه تا حدی دقیق بود که او شکل ظاهری خانه را بهخوبی توصیف کرده بود، مثلا جنس سنگهای بهکاررفته در ساختمان، جزییات تپهای که خانه روی آن ساختهشده بود، فاصلهی خانه تا شهر افس (Ephesus)، حتی شکل دودکش خانه! و گذرگاههایی که به خانه ختم میشدند و... . حقیقتا حکایتی حیرتانگیز است.
در اواخر دههی ۱۸۰۰ میلادی یک کشیش فرانسوی به نام آبه جولین گوویت (Abbe Julien Gouyet) ساختمان کوچکی را کشف کرد که به خانهی توصیفشده در رویاهای راهبه خیلی شباهت داشت. در ابتدا بسیاری از مردم ادعای او را در این خصوص نمیپذیرفتند، اما کمی بعد مشخص شد که ساکنان روستاهای کوهستانی مجاور سالهای طولانی برای این خانه احترام زیادی قائل بودهاند . با استناد به این دو مدرک قوی زائران کاتولیک و مسلمان هماکنون این خانهی مقدس را زیارتگاه خویش قرار دادهاند. تابهحال چند تن از رهبران پاپ کاتولیک از این مکان بازدید کردهاند و علیرغم آنکه جامعهی مسیحیت بهدلیل نبود مدارک کافی هنوز سندیت این خانه را تایید نکرده است، بسیاری از مردم به قداست آن اعتقاددارند. یکی دیگر از دلایل تقدس خانه این است که حتی افراد ملحد و بیدین نسبت به این مکان احساس خاصی دارند و مردم از دور و نزدیک و با هر عقیدهای برای بازدید از آن رهسپار منطقه میشوند.
در جاده هنگامی که از کنار تندیس مریم مقدس (س) رد شدیم دانستیم که مسیر درست را انتخاب کردهایم.
وقتی به محوطه خانهی مقدس رسیدیم پارکینگ خودروها را خلوت یافتیم و احتمالا از این بابت بود که در ساعتهای آغازین روز به آنجا رفته بودیم. در محوطه فقط یک ردیف تاکسی و چند خودروی شخصی حضور داشتند.
محوطهی اطراف خانهی مقدس پوشیده از انبوه درختان بود و وزش باد ملایم صدای دلنشین خشخش برگها را به گوش میرساند. همچنین مه پدیدارشده در هوا به تپههای مجاور زیبایی معنوی خاصی بخشیده بود. در راه رسیدن به خانهی مقدس، از کنار سه سرچشمهی معروف گذر کردیم که بنا بر گفتهی اهالی منطقه برای انسان عشق، ثروت و تندرستی به ارمغان میآورند. یک چشمهی طبیعی هم در این منطقه وجود دارد که میتوان از آب آن نوشید و برخی میگویند که چشمهای مقدس و شفابخش است.
کمکم به خانه نزدیک شدیم و تنها یک پیچ دیگر مانده بود به محوطهی حیاط که دیدیم تعدادی زیادی از بازدیدکنندگان پیش از ما در صف ایستادهاند. از ظاهر آنها مشخص بود که مسافران کشتی تفریحی نیستند، بلکه افراد متفرقه بودند که فقط برای دیدن خانه ایستادهبودند. آن روز هوا خیلی خوب بود و از این بابت احساس خوشاقبالی داشتم، چراکه انتظاردر صف بازدیدکنندگان در هوای گرم و آفتابی کار سادهای نبود. من هم در صف برای خودم جا باز کردم. نکتهی جالبی که در این حین به نظرم رسید این بود که حتی با حضور جمعیت احساس سکوت و آرامش خاصی بر فضای منطقه حاکم بود.
صف بازدیدکنندگان بهشکل مارپیچ به درون حیاط خانه منتهی میشد و فکر کنم بهازای هر نفر مبلغ بیست لیرهی ترکیه ورودی پرداخت کردیم. هنگام بازدید از این کلبهی سنگی کوچک کسی اجازه عکس گرفتن نداشت، البته مزیت کار این بود که شخصی بهعنوان راهنمای بازدیدکنندگان در آنجا حضور داشت و ازاینرو حاضران نه یکدیگر را هل میدادند و نه تنه میزدند. مردم دستهدسته و بهطور منظم وارد خانه میشدند و پس از بازدید و خارج شدن از آن میتوانستند در یکگوشه شمع روشن کنند.
پیشتر رسم براین بوده که مردم برای برآورده شدن آرزوها یا حاجتهای خود یک نوار پارچهای روی درختان موجود در محوطهی حیاط میبستهاند، اما پس از چندی این رسم موجب آسیب زدن به درختان شد و ازآنپس، زائران خواستهها و آرزوهایشان را روی تکه کاغذی مینویسند و آن را لابهلای یکی از دیوارهای سنگی مجاور جای میدهند.
حال اگر شما قصد مسافرت و بازدید از این منطقهی دیدنی را دارید، سفارش اکید من این است که صبح زود راه بیفتید تا با صف طولانی بازدیدکنندگان مواجه نشوید. پس از پایان یافتن بازدید هنگامیکه اتوبوس ما از محوطهی پارکینگ خارج میشد، همزمان سه اتوبوس گردشگری بزرگ وارد محوطه شدند و مطمئنم که در طول روز صف بازدیدکنندگان حتی از این هم شلوغتر میشود! درمجموع باید گفت که این منطقه مکان بسیار جالبی برای گردشگران است؛ حالاینکه داستان پشت پردهی آن واقعی است یا ساختگی... من هم درست نمیدانم. اما به یقین میتوانم بگویم که احساس آرامش خاصی بر فضای این منطقه حاکم است و من پیش از بازدید از ترکیه هیچ اطلاعی از وجود این مکان نداشتم.
به نظر شما خانهی مقدس در شهر ازمیر منزلگاه حضرت مریم (ع) بوده است یا خیر؟ دیدگاههای خود را به اشتراک بگذارید.