اما اقلام ضروری که هر فرد نیاز دارد، بسیار متنوع است. و در طول مسیر بسیاری از پناهجویان وسایل خود را گم میکنند یا مجبورند آنها را رها کنند.
کمیتهی بینالمللی نجات پناهجویان در میان مهاجران سوری، از یک مادر، کودک، نوجوان، داروساز، هنرمند و خانوادهای ۳۱ نفره درخواست کرد تا محتویات کیفشان را که موفق شدند در این مسیر طاقتفرسا با خود حمل کنند، به خبرنگاران نشان دهند. این اقلام گویندهی داستانهای زیادی از زندگی گذشته و مسیر که پناهجویان روایت میکنند.
هنگامی که درگیریها در یرموک شدت گرفت، ابوئسا توانست بههمراه شوهر و دختر ۱۰ ماههاش، دوئا از کمپی غیررسمی برای پناهجویان فلسطینی حوالی پایتخت سوریه بگریزد. آنها پس از عبور از مرز ترکیه، یک هفته را در کمپی دیگر سپری کردند و سپس سوار قایق نجات بادی شدند تا به سواحل اروپا برسند.
همه چیز مربوط به دخترم است تا از او در برابر بیماری حفاظت کند. هنگامی که به یونان رسیدیم، مردی مهربان دو شیشه غذای کودک به من داد. مردی دیگر تا دخترم را دید، به ما بیسکوئیت و آب داد.
یک کودک
عمران، ۶ ساله از دمشق
عمران کوچک که لباس آبی زیبایی به تن دارد، با خانوادهی ۵ نفریاش به آلمان میروند تا با دیگر اعضای خانوادهشان زندگی کنند. از آنجایی که والدین عمران از گذر درون جنگلها برای جلوگیری از دستگیر شدن، اطلاع داشتند، در کیف عمران چسب زخم و وسایل پانسمان قرار دادند تا بتوانند زخمها و خراشهای احتمالی را مداوا کنند.
یک نوجوان
اقبال، ۱۷ ساله، افغانستان
اقبال بدن خستهاش را تنها با یک کولهپشتی از قایق بیرون کشید. این نوجوان پس از طی هزاران کیلومتر و عبور از میان گلوله، از استان کندوز در شمال افغانستان، به ایران آمد، سپس با پای پیاده به ترکیه رسید. اما اکنون برای ادامهی مسیر برنامهای ندارد.
میخواهم رنگ پوستم سفید و موهایم سیخ سیخی باشد، نمیخواهم کسی متوجه شود که من یک پناهجویم. از روزی ترس دارم که کسی مرا شناسایی کند و به پلیس گزارش دهد.
یک داروساز
ناشناس، ۳۴ ساله از حلب، سوریه
هنگامی که جنگ در سوریه شروع شد، پدر این داروساز که هشت سال برای تحصیل در آلمان زندگی کرده بود، از خاطرات آن کشورتعریف کرد. این داروساز که خواستار زندگی مشابه توام با امید و صلح بود، با خانوادهاش به ترکیه گریخت. وی در ترکیه با یک قاچاقچی آشنا شد که او و خانوادهاش را به اروپا ببرد. او که تنها یک کیف بر دوش داشت، با ۵۳ پناهجوی دیگر سوار قایق پارویی کوچکی شد. این گروه بهطور معجزهآسایی از دریا رد شد تا به سواحل یونان رسیدند. در نزدیکی سواحل یونان، گارد ساحلی به آنها نزدیک شد و فرمان توقف قایق را صادر کرد.
متوجه نشدیم که پلیس است. دوستانمان گفته بودند که نایستیم چراکه ما را وادار به بازگشت به ترکیه میکنند. زبان یونانی بلد نبودیم. متوجه نمیشدیم که چه میگویند. کودکان را در آغوش گرفتیم. با خودم فکر کردم که بگذارید به ساحل برسیم، بعد از آن هر کاری بخواهید انجام میدهیم.
قایق سوراخ شد و همه به داخل دریا افتادند. داروساز ۴۵ دقیقه در آب تقلا کرد تا نجات یابد.
مجبور شدم تا والدین و خواهرم را در ترکیه رها کنم. با خودم گفتم که اگر در این قایق بمیرم، حداقل با تصاویر خانوادهام در آغوشم مردهام.
یک هنرمند
نور، ۲۰ ساله از سوریه
نور علاقهی شدیدی به موسیقی و هنر دارد. او بهمدت ۷ سال در سوریه به نواختن گیتار و نقاشی مشغول بود. با پژواک صدای رگبار و بمب در شهر، نور به فکر گریز افتاد. پیش از فرار به ترکیه، وسایلی را برداشت که برایش از همه پراهمیتتر بودند؛ وسایلی که عطر و بوی خانه را به خاطرش میآوردند.
سوریه را با دو کیف ترک کردم، اما قاچاقچیان به من گفتند که تنها میتوانم یکی از آنها را با خود ببرم. کیف دیگر حاوی تمام لباسهایم بود. اینها تنها چیزهایی هستند که دارم.
یک خانواده
از حلب، سوریه
این خانواده همه چیز را از دست دادند. هنگامی که سوریه را ترک میکردند، هر یک از اعضای خانواده دو کیف با خود برداشتند. در طی مسیر به ترکیه و سپس یونان، کیفهایشان یک به یک غرق شدند. ۷ زن، ۴ مرد و ۲۰ کودک تنها توانستند یک کیف را نجات دهند.
امیدوارم بمیریم. این زندگی دیگر ارزش زنده ماندن ندارد. همه درها را به روی صورتمان بستند، آیندهای نیست.
تمام چیزی که دارم همین است. به ما گفتند که تنها اجازهی حمل دو چیز را داریم. یک پیراهن و یک شلوار اضافی.
منبع: medium